جعفر شهرى باف
75
طهران قديم ( فارسى )
بستنىفروشها و دلجگرىها هم موقعيت آن را تكميل مىكردند . ساعت ورود پرندهبازها به اين ميدان از اذان صبح بود كه ابتدا بلبلبازها به آن رو آورده از جويهاى گلى اطراف و باغچههاى لجنزار آن به فراهم كردن كرم دراز براى بلبلهايشان برميآمدند ، بعدا تا سهرهبازها و كرك « 132 » بازها و قنارىبازها كه بنوبت رسيده قفسهاى پرندههاى خود را به لب كولهء سنگ حوض آن قرار داده چندكوار مقابلشان نشسته گوش به نغمهها و چشم به حركات آنها مىداشتند و بدبدهبازها كه روپوشهاى قفسهاى حيوانات خود را برداشته آنها را مقابل هم به درختها آويخته صداهايشان را سر مىانداختند . در قسمت جنوب حوض ، محل پيكرهء فعلى ، بالاى سكويى كه دورش اواخر زنجير كشيده شده بود ( توپ مرواريد ) قرار داشت و اين توپى بود كه طبق عقيدهء عوام نادر شاه به وسيلهء آن افاغنه را از ايران رانده و توپى نظر كردهء شاه چراغ كه بدون كمك اسب و ناقله و وسيلهاى از شيراز تا باينجا آمده در اين محل قرار گرفته بىحركت شده بود ، خلاف شرح واقعى خود آن كه در زمان فتحعلى شاه ريخته شده ، دستور ساخت و مادهء تاريخ آن بر انتهايش ( محل قرار دادن فتيله ) نقش شده بود . سبب مرواريد بودن نام آن را هم اينطور ذكر مىكردند كه با يكى از گلولههاى آن ديوار قلعهاى خراب شده خمرهاى از آن مرواريد ناسفته فرو ميريزد كه هر دانهء آن خراج هفت مملكت بوده ، همان سبب پيشرفت و رونق كار نادر مىشود و حال آنكه نادر شاه سالها جلوتر از خلقت آن توپ مىزيسته بلكه شايد گلولهاى هم از آن پرتاب نشده بود . اما اصل نام او از جهت نقش شبيه گردنبند مرواريدى بود كه بر گردن آن تعبيه شده بود . اين توپ حدود دو متر و نيم طول لوله و ضخامتى از سر تا انتها ميان سى تا پنجاه سانت داشت كه سر پر « 133 » و از ته بوسيلهء فتيله آتش ميگرديد ، با كلهاى لبهدار مانند كلاه بادمجان و با شباهت زيادتر به خود آن كه از مفرغ ريخته شده به طرف انتها كلفت مىشد با دو چرخ بزرگ چوبى كه تسمهاى آهن به دورش
--> ( 132 ) . كرك به فتحهى كاف و را با نام دوم بدبده ، حيوانى است فلفلنمكى رنگ و كوچكتر از كبوتر كه از آوازش نوايى شبيه « بدبده » به گوش ميرسيد و به آن بلدرچين هم مىگويند . ( 133 ) . سلاحى كه گلوله و باروت را از سر او به آن داخل مىكنند .